|
نام و یاده خدای مهربون ارامبخش قلبهاست (سلام،از مشاور املاک عشق مزاحمتون میشم قلب شما مستاجر نمیخواد؟) سلام دوستای خوبم... ببخشید که بی مقدمه رفتم سر اصل مطلب! دوستیه ما از اینجا شروع شد...این اولین پیامی بود که بهم زد. دو ماه اول به این حرفش زیاد اهمیت ندادم...ولی دو ماه اخر دیگه کم کم دوست دارم گفتناش بهم ارامش می داد و حرفاش رو قبول داشتم. بهش وابسته شدم واسه خودم تو رویاهام یه قصره طلایی ساختم که اون شاهزادش بود و منم پرنسسش!!! اما رفته رفته همون قصر رو سرم خراب شد. اما چیکار میتونستم بکنم جز صبر...به حرف حسودا باختم! اشکال نداره باید به فرداهای بهتر فکر کنم به اینکه یه روزیم نوبته من میشه...اون روز بهترین روزه،اره بهترین روزه! یادتون نره که م-game over به نظرهای شما نیاز داره
نام و یاده خدای مهربون ارامبخش قلبهاست سلام دوستای خوبم: امیدوارم همیشه حالتون خوب باشه! میخوام یکم باهاتون درد و دل کنم... بذارید از شب سال تحویل بگم: یادتون میاد که بهتون گفتم یه روزی دوباره برمیگرده سمتم؟! همینم شد همون چیزی که میخواستم ولی... شب سال تحویل شب خیلی خوبی برام بود امیدوارم برای شما هم همینطور بوده باشه. خلاصه اینکه سر سال تحویل خیلی دعا کردم مثل: خدا به همه سلامتی بده،برای کسایی که میشناسم یا کسایی که حتی برای لحظه ای از کناره هم رد شدیم سال خوبی باشه،همیشه با دوستام بمونم،واسه درس و دانشگاه واسه اینکه سال پربرکتی باشه واسه اینکه همه چیز مثل قبل یا حتی بهترم بشه... اما انگار مثل قبل نیست...راستی از خدا خواستم تا کمکم کنه تا دیگه دلم نشکنه ولی...نمیگم سال بدیه نه اتفاقا امسالم رو خیلی روشن میبیبنم اما ای کاش اونم کنارم باشه! حس میکنم براش غریبه ام نه یه پیامکی و نه تک زنگی!؟ نمیدونم چرا برگشته؟؟؟ دوباره حالم داره مثل قبل میشه...چی بگم شبها با گریه میخوابم،بازم صبحا با بغض بیدار میشم! شاید واقعا چیزی نباشه شاید اصلا اونطوری که فکر میکنم نباشه شاید... سخته. راستی ازتون یه خواهشی دارم:کسانی که این پست رو میخونن لطفا برای شادیه روح یکی از عزیزان یه فاتحه بخونن. ممنون بازم تشکر... یادتون نره که م-game over به نظرهای شما نیاز داره...
نام و یاده خدای مهربون ارامبخش قلبهاست سلااااااااااااااااااااااااااام دوستای خوبم: حالتون چطوره؟؟؟ تعطیلات خوش گذشت؟ کجاها رفتین؟ چیکارا کردین؟ راستی روز ۱۳بدر چطور بود؟! ببخشید که نتونستم اوایل فروردین اپ بشم... بیاید بهم سر بزنید هم نظر بدین و هم بگید به کجاها سفر کردید؟! دوستتوووووووووون دارم... یادتون نره که م-game over به نظرهای شما نیاز داره...
نام و یاده خدای مهربون ارامبخش قلبهاست سلام دوستهای خوبم:ممنون از اینکه بهم سر میزنید اگه یادتون باشه قرار بود که مجموعه داستان هام رو براتون به نمایش بذارم.اینم اولیش... داستان کوتاهیه،فکر میکنم برای شروع کار خوب باشه...مشغول باشید! ***** تولدی دوباره... باد اورده ای از برگ گل سرخ هستم،اکنون پاییز است و همچنان باران همراه باد می بارد. تنها رنگ سبز در این علفزار خشک و سرد منم...تنها و بی کس! تنها اشیانه ام شئ نامرئی است که مانند قطره های باران روی ان می چسبم و همراه ان ها به ته ان میرسم و در انجا گرفتار میشوم. داخل جسم که بر یک فلز استوار بود همه جارا مه فراگرفته بود مثل همان روزهای بهاری که بعضی وقتها باران همراه خود الودگی های ارامش بخشی را می اورد. بعد از چند دقیه دخترکی سفید رو را دیدم که موهایی مثل کلاغ و چشمان دریایی در ان نشسته بود.ناگهان چشمانش به من افتاد! وقتی که به من خیره شد ناخداگاه دلم به لرزه افتاد که نکند میخواهد مرا در دستانش بگیرد و اذیت کند؟؟؟ اما نه،او چشمان پر مهرش مانند اسمان ابری و غمگین بود که حتی به این چیزها هم فکر نمیکرد،میخواستم فریاد بزنم و از او طلب کمک بخواهم که نگذارد من در این هوا مثل دوستان دیگرم قدرت زیبایی خود را از دست بدهم.
نام و یاده خدای مهربون ارامبخش قلبهاست سلام دوستانه عزیز:ممنون از اینکه بهم سر زدید. روزهای نسبتا بد و خوبی رو دارم پشته سر میزارم... اما با این حال سعی میکنم که زیاد فکر و خیال نکنم. نباید اینطوری باشم ولی شرایط نمیذاره که به این شکل فکرم مشغول نباشه...! مهم نیست البته به مروره زمان همه چیز درست میشه.ایمان دارم که درست میشه... دکتر حلت میگه به اون چیزی که ایمان دارید اتفاق میوفته.پس خیالی نیست. برای رسیدن به ارزوهاتون باید تلاش کنید باید ارزوهاتون رو حس کنید. لمسشون کنید سعی کنید برای مدتی باهاشون زندگی کنید.اما اما... اگر باهاشون خواستید زندگی کنید شرایطه دشوارش رو هم در نظر بگیرید. من ارومم ولی قانونن من داغونم... یادتون نره که م-GAME OVER به نظرهای شما نیاز داره...
نام و یاده خدای مهربون ارام بخش قلبهاست سلام. از نظره من زندگی یه تیوری محسوب میشه... تو این ۱۸سال زندگی خیلی چیزها یاد گرفتم. مثلا این که عشق میتونه به زندگی معنی بده البته اگر واقعی باشه. ای کاش میشد خدا بهمون یه فرصته کوچیکی بده تا یه کوچولو به گذشته برگردیم. دوست دارم بعضی چیزهارو تغییر بدم تا الان کمتر یاده گذشتم بیوفتم... دوست ندارم دوباره تو عشق شکست بخورم...! **** یادتون نره که م-game over به نظرهای شما نیاز داره...
نام و یاده خدای مهربون ارامبخش قلبهاست بازم سلام به دوستای خوبم: حالتون چطوره؟ عالی هستین؟! بعد از گذشت یک هفته هوای بارونی و بعد از گذشت یک روزه برفی ( اونم چه برفی؟؟؟!!! ) رسیدیم به روزه ۴شنبه سوری! راستی ۴شنبه سوریتون مبارک عزیزان. اره داشتم میگفتم: روزه قبل از۴شنبه سوری که برف اومد و رفتیم برف بازی بعدش دوستم اومد خونه ی ما موند... حالا میایم تو خوده سه شنبه: از صبح با دوستان باهم بودیم. کلی زدیم، رقصیدیم، گریه کردیم،خاطرات تعریف کردیم،خندیدیم،همدیگرو نصیحت کردیم...خیلی خوش گذشت. درسته که زیاد بیرون نرفتیم و از رو اتیش نپریدیم ولی همین که باهم بودیم خودش کلی بود....! یادتون نره که م-GAME OVER به نظرهای شما نیاز داره... دوستون دارم
نام و یاده خدای مهربونارامبخش قلبهاست سلااااااااااااااااااام دوستای خوببببببببببببببم...! مرسی که تو این مدت کوتاهی که نبودم بهم سر زدین و منو فراموش نکردین... نه که دم عیده یه خورده کار دارم ولی بازم... امروز صبح که از خواب بیدار شدم داشت برف میومد،اونم چه برفی!!!!!!! انگار نه انگار یه هفته دیگه عیده! خیلیییییییییییییییی قشنگ بود... به قوله معروف سالی که نیکوست ز بهارش پیداست...! چه بهاری داشته باشیم امسال ما. خلاصه با دوستامون رفتیم بیرون. کلی برف بازی کردیم،کلی خندیدیم،کلی خوش گذشت دیگههههه. دست ا... درد نکنه رفت برامون بستنی هم خرید تو این هوا خوردیم. دمه عیدی نیوفتیم تو خونه خیلیه! بازم ببخشید اگه چند وقت غیبت داشتم... دوستون دارم
نام و یاده خدای مهربون ارامبخش قلبهاست یک هفته گذشت! نه پیام،نه تک زنگی و نه نگاهی. یک هفتست که ندیدمش،از صبح تا شب شاید بهش فکر نکنم ولی شبها دلم براش تنگ میشه! نمیدونم چرا اینجوری شد!؟ یک هفتست از حرفایی که زدم میگذره از قولهایی که به خودم دادم میگذره. به خودم قول دادم که دیگه عاشق نشم،دیگه دل نبندم،دیگه به کسی عادت نکنم...شاید بشم مثل خودش! نمیدونم شاید دارم چرت و پرت میگم،خب دل تنگم دیگه ه ه ه ه ه جدی نگیرید! نه بگیرید... خیلی زود رنج شدم خیلی زود ناراحت میشم...دوستام دیگه نمیتونن باهام شوخی کنن...دیگه اون ادم قبلی نیستم. امیدوارم همه چیز درست بشه و به حالت قبل برگرده! تنهام نذارید... یادتون نره که م-GAME OVER به نظرهای شما نیاز داره...
نام و یاده خدای مهربون ارامبخش قلبهاست وقتی که باهاش دوست شدم تصمیم گرفتم گذشت رو فراموش کنم یعنی مجبور بودم که این کارو بکنم. به هر حال... با خیال راحت دستم رو تو دستش گذاشتم،گرمی قلبم رو بهش هدیه کردم،سعی میکردم شادیم رو باهاش تقسیم کنم...نگرانش بشم براش گریه کنم...! یه سوال تا حالا شده شبها با گریه بخوابید و صبح ها با بغض بیدار بشید؟! این کاره چند هفته ی منه که مدام تکرار میشه...البته الان بهترم. از تکرار لحظه های بد بدم میاد ولی بازم... دیگه به عشق ایمان ندارم...دیگه به دوست داشتن ایمان ندارم... کسی که بهم گفت تا هر وقت باشم و بمونم باهام میمونه،چندروز بعد حرفش رو یادش رفت و تنهام گذاشت... الان که دارم این پست رو می نویسم قلبم طوفانی،چشمام بارونی،مغز و افکارم مه آلود...؟! دیگر لبخندی برایم معنی نداره...راحت ازم گذشت. نمیدونم شاید باید این کارو میکرد شاید این راه خوبی بود شاید دوباره برگرده شاید خیر و صلاح بوده!؟ بالا سره منم خدایی هست که به این قلب شکسته نگاه کنه... نمیگم بد بود،نه ولی الان دیگه مطمئنم که این کارش بی ربط نبوده...اره حق با اونه من داشتم زیادی وابستش میشدم! اشکالی نداره،درست میشه یه روزی. دوستت دارم... یادتون نره که م-GAME OVER به نظرهای شما نیاز داره...
|
About![]()
سلام امیدوارم خوشتون اومده باشه
Home
|